ایلیارایلیار، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره

***ایلیار خوشگل مامان***

الیار شیطون بلا در این روزها

خوشگل مامان هر روز که میگذره بزرگتر و دوست داشتنی تر تر تر تر میشی. هر روز یه کار تازه یاد میگیری و انجام میدی و کلی باعث شادیمون میشی. نازنین ترینم، فرشته کوشولوی من، خیلیییییییییی دوست دارم. این روزها دیگه برای خودت یک روروئک سوار حرفه ای شدی و به همه جای خونه سرک میزنی اما خوشبختانه مدل روروئک طور هستش که زیاد اجازه نمیده به وسایل اطرافت دستت رو برسونی. وقتی یه چیزی توی دستمون میگیریم مثل خوردنی زودی حتی اگه اون ور خونه هم باشی خودت رو میرسونی تا بگیریش. الانم که دارم با کامپیوتر کار میکنم داری دور و بر من میگردی. یه گلدون پلاستیکی روی زمین هم هست که اکثرا میری سراغش و یه گل ازش میکنی . با اون گل توی دستت توی خونه میگردی، ...
7 اسفند 1392

ده ماهگی

پسر قند عسلم، کوشولوی دوست داشتنی مامان 9 ماهگی رو تموم کردی و به سلامتی وارد 10 ماهگی شدی. اون روز هم بردیمت مرکز بهداشت که خاله پرستار از رشدت کاملا راضی بود. الیار من ماچالله ماچالله شدی 10کیلو و 400 گرم و قدت هم 76 سانت. هر روز که میگذره بزرگتر و با مزه تر و البته فهمیده تر میشی. هر وقت یه چیز تازه میبینی با صدای بلند میگی "قققخخخخخخخخ" . تازه مامان و بابا هم میگی البته به زبان ترکی نوزادی " دددددد" یعنی بابا . "نننننن" یعنی مامان دیگه کاملا من رو میشناسی و این اواخر که بیشتر مواقع توی یه جمع تقریبا ناآشنا غریبه گی میکنی با شنیدن صدای من گریه ات بیشتر میشه تا موقعی که بیام و بغلت کنم تا آروم بشی، البته بابایی رو هم کاملا می...
7 اسفند 1392

چله گجه سی ( شب یلدا)

 الیار خوشگل مامان شب یلدات مبارک الیار ناز مامان اولین شب یلداش رو هم سپری کرد.  خیلی هم پسر خوفی بود و اصلا شلوخی نکرد. اینم عکسهای الیار و بابایی و تنقلات شب یلدا.....   اینم عکس کیک انار الیار که مامان جون زحمت کشیده بود و به خاطر اولین  شب یلدای الیار سفارش داده بود، تازه کلی هم خوشمزه بود. البته کادو یلدامون هم از طرف مامان جون و بابا جون بصورت نقدی حساب شده بود. دستشون درد نکنه همیشه شرمنده مون میکنن. راستی از شانس الیار بالام هندونه هم خوب از آب در آمد. ...
7 اسفند 1392

نه ماهگی

الیار نازنازم دیگه رفتی تو 9 ماهگی. الهی مامان قربونت بره که هر روز کارای تازه یاد میگیری و انجام میدی و  روز به روز دوست داشتنی تر و خواستنی تر میشی. این ماه که خدا رو شکر نه واکسن داشتی و نه مراقبت خانه بهداشت. البته به خاطر بیقراری هات بردیمت دکتر که ایشون بعد از معاینه و سنجش قد و وزنت گفتند که همه چی پسر گل من نرماله نرماله و جای هیچ گونه نگرانی نیست و این بیقراری ها هم در این سن کاملا طبیعی هستش و یه کم  هم متعلق به درد دندان درآوردن هست و به مرور رفع خواهد شد. خدارو شکر از این بابت هم خیالم راحت شد فندق من. البته یه مدتی هست که از بیقراری هات کم شده و دیگه زیاد اذیت نمیکنی. مثلا یه شب در میون نمیخوابی و ناله میکنی و خوب ...
7 اسفند 1392

اولین برف

عزیز مامان از اواسط آذر ماه هوا بصورت بی سابقه ای شروع به سرد شدن کرده و اولین برف پاییزی به زمین نشسته. من و بابایی برف رو خیلی دوست داریم خصوصا برف بازی و سرسره بازی توی برف، اما امسال که شما کوشولویی نمیشه این بازیها رو انجام داد انشالله بمونه برای سال بعد که پشل بزلگی شدی تا با هم بریم |"یام" برای اسکی. برای همین جمعه هفته قبل که هوا نسبتا خوب بود و دونه های برف آرام و رقصان می باریدن یه سر اومدیم بیرون تا فرشته آسمونی من هم اولین بارش برف رو توی زمین ببینه. ...
7 اسفند 1392

الیاری و دوست محبوبش ماست!

الیار کوشولوی خوشگل مامان تازگی ها غذاهاشو خوب میخوره و اما بین همه اونها یکیشونو بیشتر از همه دوست داره و اونم ماست، در هر موقعیتی و هر حالتی هم که باشه اگه بهش ماست بدی نه نمیگه و میخورتش. ( البته مثل مامان و باباش که شدیدا ماست خور هستند اونم از نوع پرچربش، وای وای وای! ) اینم مدارک محکمه پسند...... راستی این جلیقه ای که تن الیار هدیه عمه شیوا هستش که سفارش داده بود برای الیار ببافند، دستش درد نکنه خیلی خوشگل و بانمک و تو این روزهای سرد پاییزی واقعا به درد میخوره. اون پتوی "انگری بیرد" کنار الیار هم  مامان بزرگ اکرم مخصوص الیار از بازار خریده.   اینم الیاری بعد از خوردن "پوفی" ( غذا)  به همراه پیش بندش ...
7 اسفند 1392

الیار فسقلی در این روزها

الیار ناز مامان، الهی من فدات بشم شیرین گندمک من، این روزها دیگه کلی پشر عشل ( عسل پسر) شیطونی شدی واسه خودت.ببین مثلا.. اینجا داری بال بال میزنی تا بیام برت دارم و بگیرم بغلت خوشگل مامان ببین اینجا هم چقده دوست داشتنی شدی خوشتیپ مامان    مامانی یه چند روزی هست که کاملا می تونی با روروئکت حرکت کنی  و به این ور و اون ور خونه و جاهایی که ندیده بودی سرک بکشی برای همین هم وقتی سوار ماشینت هستی خیلی احساس شادمانی و شور و نشاط بهت دست میده و دیگه از اون نق زدنها خبری نیست. منم دنبالت میام تا یه موقع شلوخی خطرناک نکنی، البته هنوز زیاد با وسایل درو و برت کاری نداری و همون ماشین سواری کلی بهت حال میده . تازگی ها کم ...
7 اسفند 1392