بیست ماهگی
نفس مامان سلام، میدونم که گلایه داری دیر به دیر به وبلاگت سر میزنم، تا حدودی هم حق داری اما گل مامان مثل همیشه دلایلم رو که میدونی واقعا سرم شلوغه و کمتر مواقعی پیش میاد که بتونم بشینم پای کامپیوتر . مثلا همین الان که خواستم چند تا از عکسهات رو که آماده کردم رو بزارم توی وبلاگت، با اصرار و التماس و گریه زاری ازم خواستی تا بنشونمت بغلم و برات "ترانه های خاله ستاره " رو توی کامپیوتر باز کنم.......
بله درست متوجه شدی یعنی الان صفحه لپ تاپ رو دو قسمت کردیم و هر دومون بطور مسالمت آمیز داریم ازش استفاده میکنیم ........فکرشو بکنین............
بله عزیز دل مامان، اینجوری هاست که در حضور جنابعالی به هیچ کدوم از ابزار تکنولوژی نمی تونیم نزدیک بشیم حتی موبایلمون رو هم باید مخفیانه چک کنیم یا باهاش حرف بزنیم.... اون 2 ساعت بعدازظهر رو هم که میخوابی کلی کار عقب مونده دارم از جمعو جور کرن خرابکاریهای شما توی خونه تا مطاله ی درسهایی که باید به شاگردهام بگم، خلاصه همیشه کلی وقت کم میارم آقا عسلیه من

عشق و علاقه شما به تلویزیون شامل برنامه های تبلیغات کانالهای خودمونی، کانال جم، برنامه چرا که نه و تازگی ها مجموعه بره ناقلا ، موبایل اونم از نوع روشن و بدون قفل صفحه کلید، کامپیوتر و لپ تاپ، روز به روز در حال فضونی یافتن است و من و بابایی واقعا از این بابت نگرانیم
مدرک مستندی از دایی و ایلیاری در حال تماشای عکسهای سفارشی مهندس ایلیار خان از جدیدترین ورژن گوشیها در اینترنت درون لپ تاپ!!!!!!!!!!!!!!!

اقا ایلیار در حال میخکوب شدن جلوی فروشگاههای صوتی و تصویری!!!!!!!!!!!!!!!

بگذریم.....
اوایل دی ماه خوشگل مامان به شدت مریض شده بود و اون مریضی کلی ناز پسرم رو اذیت کرد و به کلی هم از اشتها انداختش که الیاری من یه عالمه لاغر شده..... اون شب که عمه شیوا اینا تو خونمون دعوت بودن یهو حالت بد شد و به شدت استفراغ کردی، خودت هم کلی ترسیده بوده آخه اصلا سابقه نداشت استفراغ کرده باشی، تا صبح هم تو تب میسوختی، صبح اول وقت بابایی باید میرفت دانشگاه برای همین هم من و دایی منوچهر بردیمت دکتر و گفتن سرما خوردگیه و دو تا آمپول نوشت و خدا میدونه من و دایی چه جوری نگهت داشتیم تا آمپولهات رو بزنن ، دو، سه روزی وضعیتت ثابت بوده تا اینکه دوباره استفراغ کردی و بازم بردیمت پیش دکتر البته یه دکتر دیگه که ایشون گفت داروهای قبلی که برات نوشتن اصلا به صلاح نبوده و حالت رو بدتر کرده و اینکه مریضی عسل من یه نوع ویروس بوده و اصلا ربطی به سرماخوردگی نداشته....

خلاصه که 10 روزی شدیدا مریض بودی و شبها به شدت راه تنفس ات میگرفت و من هرکاری از دستم بر میومد انجام میدادم اما اثری نداشت چون شبها نمی تونستی بخوابی روزها هم بسیار پریشون بودی، آره ایلی بالا تو این مدت کلی هممون اذیت شدیم البته مامان جون هم چند روزی اومد پیشمون تا ازت مراقبت کنه . اما خدا رو هزار مرتبه شکر که بلاخره از پس اون مریضی بر اومدی و شکستش دادی اما کلی لاغر شدی و از اون موقع پسر خوش اشتها و توپولوی من میل چندانی به غذا نشون نمیده، که امیدوارم بتونیم از پس این مشکل هم بربیاییم الهی که مامان پیش مرگت بشه و دیگه هیچ موفع مریضی ات رو نبینه 


از آقا ایلیار تازه چه خبر ؟؟!
ایلی بالا این روزها کلی شیطون شده برای خودش و کلی کارهای بامزه و البته خرابکاری انجام میده که یکیشون علاقه شدید به مداد و خوذکار و خط خطی کردن دفتر و کتاب و دستهاش و ...... بعد اونها دیوارهای خونه است
روی مداد و خودکار هم خودش اسم گذاشته " ایش"
نمونه ی خط خطی شده یکی از دیوارهای خونه موقعی که حواسمون نبود قابل ملاحظه است

ایلی مهندس در حال مطالعه پایان نامه کارشناسی ارشدش!!!!!!


یکی دیکی از سرگرمی های مورد علاقه خوشگل مامان "ادی باجی" یا همون دالی موشه هستش که بسیار مورد خوشایند گل پشر قرار میگیره
ایلیار موبایل به دست در حال ادی باجی....


ایلی بالا فرفری در حال باز کردن قفل در خونه مامان جون اینا، هر وقت یه کلید میبینی یه در پیدا میکنی و مستقیم میری سراغش و سعی میکنی بندازیش توی قفل

فرفری مامان با کلاه خود پفکییییییییییییییییییییییییییی

ایلی مسلح با اون لبخند ملوسکی و شیطنت آمیز در کنار به به اش ( یه جورایی ناژمدش!!
)



بیست ماهگی 






